معتصب مستی به ره دید و گریبانش گرفت
مست گفت: ای دوست این پیراهن است ،افسار نیست
گفت: مستی زان سبب افتان و خیزان میروی
گفت: جرم راه رفتن نیست ره هموار نیست
گفت: میباید تو را تا خانه قاضی برم
گفت: رو صبح آی ،قاضی نیمه شب بیدار نیست
گفت: تا داروغه را گوییم در مسجد بخواب
گفت: مسجد خوابگاه مردم بد کار نیست
گفت: دیناری بده پنهان و خود را وارهان
گفت: کار شرع، کار درهم و دینار نیست
گفت: آنقدر مستی زهی از سر برافتادت کلاه
گفت: در سر عقل باید ،بی کلاهی عار نیست
گفت: باید حد زنند هوشیار مردم مست را
گفت: هوشیاری بیاب ،اینجا کسی هوشیار نیست.

 



تاريخ : چهارشنبه ٢۱ دی ۱۳٩٠ | ۸:۳٩ ‎ق.ظ | نویسنده : vanda | نظرات ()

  • آفساید
  • ساکن
  • کارت شارژ همراه اول