شعر  سیب و باغبان

تو به من خندیدی و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلود به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز،
سالهاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت

حمید مصدق

تصاویر زیباسازی وبلاگ ، عروسک یاهو ، متحرک             www.bahar22.com

جواب شعر سیب و باغبان

من به تو خندیدم
چون که می دانستم
تو به چه دلهره از باغچه ی همسایه سیب را دزدیدی
پدرم از پی تو تند دوید
و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه
پدر پیر من است
من به تو خندیدم
تا که با خنده خود پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو لیک
لرزه انداخت به دستان من و
سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک
دل من گفت: برو
چون نمی خواست به خاطر بسپارد
گریه تلخ تو را
و من رفتم و هنوز
سالهاست که در ذهن من آرام آرام
حیرت و بغض تو تکرار کنان
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت

فروغ فرخزاد

 


جواب دوم شعر سیب و باغبان

تو به من خندیدی
من به چشمان بزک کرده
تو
یادمان هست در آن موسوم گرمای هوس
سیبی از
باغچه ایدزدیدم
باغبان از پی این حادثه
رفت
من و تو از پس هم
می نهادیم قدم برتن این
خاک اسیر
سیب دندان نزده از دست من افتاد به
خاک
باغبان سیبزمین خورده به دست تو
بداد
نگه شوخ تو در دیده آن باغبان!!
فارغ از
ترسدل از وحشت از آن باغچه بان!؟
من ازین
حادثه دل کندم و رفتم که هنوز
سالهاست که در
ذهن من آرام آرام
حیله و کار تو تکرار کنان

میدهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این
پندارم
سبب رنجش این دوریما
علتش دزدی آن
سیب نبود
باغبان یار تو  بود ...

تصاویر زیباسازی وبلاگ ، عروسک یاهو ، متحرک             www.bahar22.com

جوابیه دیگر به شعر سیب و باغبان


او به تو خندید و تو نمی دانستی

این که او می داند

تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی

از پی ات تند دویدم

سیب را دست دخترکم من دیدم

غضب­آلود نگاهت کردم

بر دلت بغض دوید

بغض ِ چشمت را دید

دل و دستش لرزید

سیب دندان زده از دست ِ دل افتاد به خاک

و در آن دم فهمیدم

آنچه تو دزدیدی سیب نبود

دل ِ دُردانه من بود که افتاد به خاک

ناگهان رفت و هنوز

سال هاست که در چشم من آرام آرام

هجر تلخ دل و دلدار تکرار کنان

می دهد آزارم

چهره زرد و حزین ِ دختر ِ من هر دم

می دهد دشنامم

کاش آنروز در آن باغ نبودم هرگز

و من اندیشه کنان غرق در این پندارم

که خدای عالم

ز چه رو در همه باغچه ها سیب نکاشت؟

 



تاريخ : یکشنبه ۳٠ بهمن ۱۳٩٠ | ۸:۱۸ ‎ق.ظ | نویسنده : vanda | نظرات ()

  • آفساید
  • ساکن
  • کارت شارژ همراه اول